X
تبلیغات
رایتل

قول و قرار 

 

یارب شده ام عاشق و دیوانه ی یاری 

زلفان سیه دارد و چشمان خماری 

 

بالای بلندش به یکی سرو بماند 

از ایل که می باشد و دارد چه تباری 

 

آن غصه دیرینه ی دل رفت زقلبم 

با یک نگهش غصه و غم رفته کناری 

 

او راحت جان من دل خسته ی زار است 

نگذاشت میان دل من زنگ و غباری 

 

غمگین دل بی عشق من ای دوست خزان است 

بر این دل پاییزی من باد بهاری 

 

جز مهر و وفا و سخن صدق و محبت 

هرگز نگذاریم به هم قول و قراری 

 

گر عهد ببندم به گرو جان بگذارم 

حق است مرا عاشق لایق بشماری 

 

تقدیم به همه اونهایی که هر لحظه با عشق زندگی میکنن 



تاریخ : سه‌شنبه 2 آبان‌ماه سال 1391 | 11:19 ب.ظ | نویسنده : خدیجه کلهری | نظرات (11)