X
تبلیغات
رایتل

دیشب عروسی خواهرم مریم بود جای همه دوستان خالی 

تصور اینکه دیگه آجیمو تو خونه کنارمون نبینم برام سخته وقتی لباساشو تو خونه میبینم انگار دارم دیونه میشم 

دیشب انگار داشتن یه تیکه از وجودمو ازم جدا میکردن خدا میدونه چقد گریه کردم موقع رفتنش 

 

عمو یه شعر داره که اسم مریم داخلش اومده 

هدیه عمو به برادر زادش که شب عید غدیر جشن عروسیش بود  

جمع بی غم

 

دل خوش به یک آینده مرموز و مبهم 

افتاده ام در دام چشمان تو مریم 

 

اینجا کسی با تشنه بودن آشنا نیست 

وقتی گل باغ دو چشمم هست شبنم 

 

تردید دل را برطرف کن بهترینم 

زخم مرا ناز نگاهت هست مرهم 

 

یک روز خواهم رفت با قلبی شکسته 

آوخ که اینجا شمع عمرم سوخت کم کم 

 

نیمی زعمرم را فریبی سخت خوردم 

همسایه بودم سال ها با جمع بی غم 

 

باور نکردم گرچه داغ رفتنت را 

شادان نبودم بی گل روی تو یک دم 

  

 

آرزو میکنم خوشبخت بشی آبجی مهربونم



تاریخ : یکشنبه 14 آبان‌ماه سال 1391 | 01:08 ق.ظ | نویسنده : خدیجه کلهری | نظرات (5)