X
تبلیغات
رایتل

سلام 

امروز شاید میشه گفت از بهترین روزای زندگیم بود 

بالاخره بعد از مدت ها تاخیر نتایج آزمون استخدامی رو زدن و من رسماً کارمند شدم. کارمند کتابخونه 

این قبولی رو بعد از خدا مدیون عده ای هستم 

اول از همه مادرم که خالصانه و از صمیم قلب همیشه دعاگوی من بود  

پدرم که قبولی من آرزوی کنونیش بود 

دوستان خوبم که همیشه خواهان خوشی های من بودن 

و عموی خوبم عبدالحسین عموی خوبم که به جرات میتونم بگم از روزی که رفته روزی نیست که از یادش غافل باشم 

اما چرا عمو؟؟؟ 

روزی که بار دوم برای مصاحبه اهواز رفته بودم مدیر کل کتابخانه های استان خوزستان از من سه تا سوال پرسیدن دومین سوال از من خواستن که فرهنگ مردم شهرمو براشون شرح بدم

از آقای منصوری اجازه خواستم این سوالو با یه شعر جواب بدم 

با یه شعر از عمو عبدالحسین  

 

گتوند شهر ایمان  

در میان سبزه زاران در میان کوهسار 

دلربایی می کند شهری به هنگام بهار 

 

نام آن گتوند باشد شهر ایمان و امید 

بهر حفظ حرمت آن سعی کن همت گمار 

 

خاک دامنگیر آن هم سرمه ی چشمان ماست 

هر کسی گردد جدا از او جدا گردد قرار 

 

مردم گتوند را مهمان نوازی کارو بار 

مردم گتوند را ایثار وبخشش افتخار 

 

نام آن دار القرار و نام آن زیبا بهار 

مردمانش نیک سیرت درد آنان انتظار 

 

انتظار مهدی موعود در دل هایشان 

صد هزاران آفرین بر این چنین ایل و تبار 

 

هیچ کوهی را ندیدم هم عیار کوه زرد 

هیچ مردی نیست چون گتوندیان در کارزار 

 

هیچ جایی غیر از آن قلب مرا راضی نکرد 

خاک عالم را بگشتم روزهای بیشمار 

 

در خور مدح است و تحسین قدمت این خاک پاک 

معدن عشق است و ایمان خوبی آن ماندگار 

 

آب کارون گر شود جوهر درختان هم قلم 

کم بود بنوشتن از گتوند این زیبا دیار 

 

پاکی دامان زن ها غیرت مردان ایل 

درس ایمان و شهامت مردمانش را شعار   

غزل ها (صفحه 75 و 76)از کتاب عمو 

 

امیدوار کارمند خوبی باشم و تنها هدفم خدمت به همشهریای عزیزم باشه



تاریخ : سه‌شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1392 | 01:10 ق.ظ | نویسنده : خدیجه کلهری | نظرات (10)