X
تبلیغات
رایتل

بی قراری 

گاه گاهی خسته میگردم زچرخ روزگار 

از سیاهی، از پلیدی، دردو رنج انتظار 

 

می نویسم شعرهایی گاه زیبا گاه زشت 

گاه میگیرم قرار و گاه گردم بی قرار 

 

خسته گشتم از دو رنگی از ریا و از نفاق 

شرم دارم از چنین طاعت برای کردگار 

 

از جوانی شرم دارم، شرم باد از همتـّم 

من پیاده گشته بودم پیک خوشبختی سوار 

 

اضطراب و بی قراری، یأس ها، دلواپسی 

دردهای بی دوایی که کشانندم به دار 

 

آه از شب های تیره روزهای یکنواخت 

دوستان بی وفا و دشمنان نابکار 

 

باز هم باد مسافر آرزویم را ربود 

باز هم پابند می مانم به عشقی ماندگار



تاریخ : چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : خدیجه کلهری | نظرات (6)